دوشنبه, ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ / بعد از ظهر / | 2026-09-21
پایگاه خبری پژوهش خبر
پایگاه اطلاع رسانی پژوهش خبر
کد خبر: 18441 |
تاریخ انتشار : ۰۶ تیر ۱۴۰۲ - ۹:۰۹ |
ارسال به دوستان
پ

به گزارش خبرنگار فرهنگی پایگاه خبری پژوهش خبر، امام محمد باقر در ۵۷ سالگی در ۷ ذی‌الحجه سال ۱۱۴ق به شهادت رسید. برخی هشام بن عبدالملک و بعضی ابراهیم بن ولید را عامل شهادت او دانسته‌اند. طبق منابع تاریخی، امام باقر(ع) هنگام واقعه کربلا خردسال بود و در این واقعه حضور داشت.امام پنجم شیعیان با پنج […]

به گزارش خبرنگار فرهنگی پایگاه خبری پژوهش خبر، امام محمد باقر در ۵۷ سالگی در ۷ ذی‌الحجه سال 114ق به شهادت رسید. برخی هشام بن عبدالملک و بعضی ابراهیم بن ولید را عامل شهادت او دانسته‌اند. طبق منابع تاریخی، امام باقر(ع) هنگام واقعه کربلا خردسال بود و در این واقعه حضور داشت.امام پنجم شیعیان با پنج تن از خلفای بنی‌امیه همزمان بود: ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک و هشام بن عبدالملک.باقرالعلوم(ع) در علم، زهد، عظمت و فضیلت سرآمد بنی‌هاشم بود و احادیث فراوانی در زمینه‌های مختلفی همچون فقه، توحید، سنت نبوی، قرآن و اخلاق از او نقل شده است تا جایی که محمد بن مسلم ۳۰ هزار حدیث و جابر بن یزید جعفی ۷۰ هزار حدیث از امام باقر(ع) نقل کرده‌اند. او جنبشی علمی پدید آورد که در دوره امامت فرزندش امام صادق(ع) به اوج خود رسید. شمار اصحاب و شاگردان او را ۴۶۲ تن دانسته‌اند. در دوره امامت او، تدوین دیدگاه‎های شیعه در رشته‌های گوناگون مانند اخلاق، فقه، کلام و تفسیر آغاز شد. کتاب‌های متعددی درباره امام باقر(ع) منتشر شده که مسند الامام الباقر(ع) اثر عزیزالله عطاردی از جمله آنهاست.همزمان با سالروز شهادت امام محمد باقر اشعاری از شاعران آیینی کشور منتشر می‌شود که در زیر آمده است:مجتبی شکریانروضه می‌خوانم از زبان کسیکه خودش داغ کربلا دیدهدر حوالیِ قتلگاه حسینخولی و شمر بی حیا دیدهباقرالعلم اینچنین فرمودجدّ ما را به پنج حربه زدندلشگری با تمام بی رحمیبه غریبی هزار ضربه زدندیک نفر با هجوم شمشیرشعده‌ای با هزار سر نیزهبر تنش زخم بی شماره نشستتیر بر تیر، نیزه در نیزهیوسف افتاد بین صدها گرگپنجه‌هایی پلید چنگش زدآنکه بی تیر بود و بی نیزهاز همان راه دور سنگش زدیوسف افتاد بی رمق در خاکپیش چشم اله و محبوبشبی حیایی رسید و با کینهزد به زخم حسین با چوبشدادِ زینب بلند شد اینجا:پسر مادر مرا نزنیدتن صد چاک و بی دفاعش رادیگر اینگونه با عصا نزنیدمحمدجواد غفورزادهبیابان بود و صحرا بود، آنجایی که من بودمهزاران خیمه بر پا بود، آنجایی که من بودمشمیم یاس یاسین دشت را پر کرده بود اماگلاب اشک زهرا بود، آنجایی که من بودمقیام عاشقانِ راست‌ْقامت بود عاشوراقیامت آشکارا بود، آنجایی که من بودمتمام سورۀ ایثار و آیات جوانمردیبه هفتاد و دو معنا بود، آنجایی که من بودمپیام روشن «اَلموت اَحلی مِن عسل» یعنیشهادت هم گوارا بود، آنجایی که من بودمچرا آتش بگیرند از عطش گل‌های داودیاگر بین دو دریا بود آنجایی که من بودمکسی از اسب می‌افتاد پشت نخل‌ها، آریعلم در دست سقا بود، آنجایی که من بودمصدای بت شکستن در فضا پیچیده بود اماخلیل‌الله تنها بود، آنجایی که من بودمشعاع آفتاب از مشرق گودال سر می‌زدکه ثارالله پیدا بود، آنجایی که من بودمعدالت زیر سم اسب‌ها پامال شد، آریستم در حد اعلا بود، آنجایی که من بودمشدم محو نگاه عمه‌ام زینب که در چشمشتمام دشت زیبا بود، آنجایی که من بودمچرا آن روز تل زینبیه اوج عزت شدکه چشم‌انداز فردا بود، آنجایی که من بودمچه گل‌هایی که زیر بوته‌های خار پرپر شدمگر پاییز گل‌ها بود، آنجایی که من بودم؟هلال ماه نو وقتی نمایان می‌شد از محملفقط یک نیزه بالا بود، آنجایی که من بودم…سیدحمیدرضا برقعینگاه کودکی‌ات دیده بود قافله راتمام دلهره‌ها را، تمام فاصله راهزار بار بمیرم برات، می‌خواهمدوباره زنده کنم خاطرات قافله راتو انتهای غمی، از کجا شروع کنمخودت بگو، بنویسم کدام مرحله را؟چقدر خاطرۀ تلخ مانده در ذهنتز نیزه‌دار که سر برده بود حوصله راچه کودکی بزرگی‌ست این که دستانتگرفته بود به بازی گلوی سلسله رامیان سلسله مردانه در مسیر خطرگذاشتی به دل درد، داغ یک گِله راچقدر گریه نکردید با سه‌ساله، چقدربه روی خویش نیاورده‌اید آبله رادلیل قافله می‌برد پا به پای خودشنگاه تشنۀ آن کاروان یک دِله راهنوز یک به یک، آری به یاد می‌آریتمام زخم زبان‌های شهر هلهله رامرا ببخش که مجبور می‌شوم در شعربیاورم کلماتی شبیه حرمله رابگو صبور بلا در منا چه حالی داشتکه در تلاطم خون دید قلب قافله را؟مرضیه عاطفیزبانم قاصر است از وصف غم‌هایی که تو دیدیندیده هیچ‌کس رنج و ستم‌هایی که تو دیدیمصائب لحظه لحظه بر صدایت لحنِ ماتم دادنوای نینوا شد زیر و بم‌هایی که تو دیدیغروب و خیمه و غارت‌؛ چه بد شد قاتل جانت-به روی چادر عمه‌‌، قدم‌هایی که تو دیدیبه رویِ نیزه‌ها با خنده سرها را علَم کردنددلم آتش گرفت از آن علَم‌هایی که تو دیدیندیده قدر یک ثانیه در عمرش به خود تاریخسپاهی از همان نامحترم‌هایی که تو دیدیبرای شیرخواره تیر شیر افکن مهیا شدبه دست کینه‌ی آن بی جنم‌هایی که تو دیدینهایت‌‌‌‌‌‌‌! پنج سالت بود سال شصت و یک اماکهنسال است و صد ساله‌ست غم‌هایی که تو دیدی!انتهای پیام/

    برچسب ها:
لینک کوتاه خبر:
تبلیغات
×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری پژوهش خبر در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
  • نظرات و تجربیات شما

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    نظرتان را بیان کنید