به گزارش خبرنگار فرهنگی پایگاه خبری پژوهش خبر، حبیب بن مظاهر اسدی از اصحاب حضرت علی(ع) بود که سابقه حضور در جنگهای جمل، صفین و نهروان را نیز داشت. وی حافظ کل قرآن مجید بود و در بسیاری از علوم از جمله فقه، تفسیر، قرائت، حدیث، ادبیات، جدل و مناظره تبحر داشت.همزمان با فرارسیدن ماه محرم […]
به گزارش خبرنگار فرهنگی پایگاه خبری پژوهش خبر، حبیب بن مظاهر اسدی از اصحاب حضرت علی(ع) بود که سابقه حضور در جنگهای جمل، صفین و نهروان را نیز داشت. وی حافظ کل قرآن مجید بود و در بسیاری از علوم از جمله فقه، تفسیر، قرائت، حدیث، ادبیات، جدل و مناظره تبحر داشت.همزمان با فرارسیدن ماه محرم جمعی از شاعران عرض ارادت خود را به حبیب بن مظاهر و سعید بن مسلم با اشعاری جدید نشان دادهاند، این اشعار به شرح ذیل است:تهی ز خواری و خفت ، پر از وقار و فر استکه سرو هیبت جنگل ، هویت شجر استهمیشه سبز ، به یک رنگ و یک عقیده ، در اوچهار فصل پر از خَط و خال بی اثر استبرای او که تهی از تعلق است و هوس چه غمز مرگ؟ چه باک از هیاهوی تبر است؟رها هراینه از ذوق و شوق دیده شدنرها هراینه از بیمِ طعنه و تشر استکشیده سر به فلک ، آسمان تراز است اوپریده را چه نیازی دگر به بال و پر است؟ز خویش ساخته سرنیزه ای و جان بر کفبه شوق یاری حق خود سپاه یک نفره استهماره سرو سراسر صلابت است و شکوهکجاست آن که از این اقتدار بی خبر است؟حبیب را چه بخوانم؟ که سرو را ماندبسان خار و خسان نیست ، شیوه اش دگر استحبیب را چه بگویم؟ که نام او گویاستکه او حبیبِ دل عترت پیامبر استاگرچه پیر ، ولی خرم است و سرزندهکه پای تا به سر از عشق دوست شعله ور استبه انتظار نشستن کجا و مسلک عشق؟ز شوق ، سر به بیابان گذاشتن هنر استاز آن دیار که کفتارها در آن جمعاندکسی که بار ببست و گریخت شیر نر استحبیب پیر طریقت ، حبیب مرشد راهچُنان که در شب تاریک فتنهها قمر استحبیب آمد و دشت بلا شهادت دادکه سن و سال بهانه ست، صحبت از جگر استخیال دخت علی را به ورطه راحت کردچو عرضه داشت یلان را چه باکی از خطر است؟در این مسیر چه «عسر» و چه «یسر» فرقی نیستکه من اراده ام از کوه استوار تر استبه هر دری زده ام تا به نینوا برسمحبیب در پی مرگ است اگر که در به در استکدام مرگ؟ نه آن مرگ مبتذل، نه فناکدام مرگ؟ همان که سعادت بشر استقسم به خون خدا خون پرخروش مرابه هر زمین دگر ریختند اگر هدر استبه حشر معذرت از مادرت چه سود مرا؟به هر طریق ، اگر جان به در برم ضرر استچگونه پشت کنم بر حبیب خیرالانام؟خدا گواست که خصمش بشر نه ، بلکه شر استغمت مباد از این قلت و از آن کثرتعزیز فاطمه را جسم و جان ما سپر استفتاد از نفس اما ز چشم مولا نه…که دوست آن طرف معرکه نظاره گر استفِتاد از نفس اما ز چشم مولا نه…اگرچه دیده خورشید از آنچه دیده تر استفتاد از نفس اما به نفس غالب شدشکست ظاهر قصه ست، باطنش ظفر استفتاد از نفس ، از بس که زخم خورد ، اماغم حسین ، از این زخم ها کشنده تر استبه خون محاسن خود را خضاب کرد حبیبهمان خضاب که تا روز حشر جلوه گر استدگر از او چه بگویم؟ به قول اهل نظرسر است سرو و سرآمد، که گفته بی ثمر است؟ سید جعفر حیدری****تیر میآمد ز هر سو، ایستاد امّا سعیدگفت درس عاشقی را این چنین با ما سعیدتیر میآمد ز هر سو بیمحابا میگرفتتیرها را با سر و با قلب و دست و پا سعیدسینهاش آماج تیغ و نیزه بود، اما نبوددر دلش دردی به جز تنهایی مولا، سعیدتا نماز عشق در میدانِ خون برپا شودداد جانش را هزاران بار بیپروا سعیدبر زمین افتاد؟ نه، کوچید سمت آسمانبا پرستوهای سرخ ظهر عاشورا سعیددر جواب این وفاداری، امامش مژده داد:پیش روی من تویی در جنت الاعلی سعیداعظم سعادتمند ***از جنس حیدر است رجزها که از بر استبا یا علی همیشه دهانش معطر استدر وصف او کتاب فراوان نوشتهانددیگر نوشتهاند که این مرد، دیگر استدر آسیاب کوفه نکردهست مو سفیداو پیرِ پای منبر اولاد حیدر استبر دست اگر که نیزه بگیرند، سربلنددر دست اگر که تیغ بگیرند، او سر استبا سنگ و تیر و نیزه و شمشیر آمدندحق داشتند،جبههیشان نابرابر است!تیغ از غلاف خویش اگر در بیاوردتنها خودش به منزلهی چند لشکر استبا تیغ در غلاف، به میدان قدم گذاشتگفت آنکه پای پس کشد از مرد کمتر استحاشا نفس نفس بزند پیر کارزار!اینها نفس نفس که نه، ذکر مکرر استوقتی حبیب روی دو زانوی خود نشستدیدند شیر معرکه دیگر کبوتر است…وقتی حبیب روی دو زانوی خود نشستمعلوم بود فکر لب خشک اصغر استوقتی حبیب روی دو زانوی خود نشستپیچید بوی سیب… وَ این بیت آخر استمحمدحسین ملکیان انتهای پیام/