یکشنبه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۵ / بعد از ظهر / | 2026-09-20
پایگاه خبری پژوهش خبر
پایگاه اطلاع رسانی پژوهش خبر
کد خبر: 27331 |
تاریخ انتشار : ۱۵ شهریور ۱۴۰۲ - ۸:۰۹ |
ارسال به دوستان
پ

به گزارش خبرنگار فرهنگی پایگاه خبری پژوهش خبر، شعرهای ویژۀ اربعین حسینی در سالهای اخیر بخصوص با برگزاری شکوهمند مراسم راهپیمایی این روز، رشد کمی‌و کیفی زیادی یافته‌اند.در این مطلب، قصد داریم ده شعر قابل توجه شاعران معاصر در این زمینه را با توجه به مضمون‌های مختلف آن بازخوانی کنیم.بی شک این روز بزرگ با […]

به گزارش خبرنگار فرهنگی پایگاه خبری پژوهش خبر، شعرهای ویژۀ اربعین حسینی در سالهای اخیر بخصوص با برگزاری شکوهمند مراسم راهپیمایی این روز، رشد کمی‌و کیفی زیادی یافته‌اند.در این مطلب، قصد داریم ده شعر قابل توجه شاعران معاصر در این زمینه را با توجه به مضمون‌های مختلف آن بازخوانی کنیم.بی شک این روز بزرگ با نام زینب کبری(س) پرچمدار بزرگ نهضت عاشورا بعد از شهادت امام حسین(ع) گره خورده است. شاعران سعی کرده اند، لحظۀ سوزناک و تاریخی حضور این خواهر داغدار اما باصلابت را بر سر تربت مطهر برادر شهیدش به تصویر درآورند. یکی از این شعرها، شعری است از علی انسانی، پیرغلام امام حسین و شاعر و ذاکر اهل بیت(س) که می‌گوید:از آن ساعت که خود را ناگزیر از تو جدا کردمتو بر نی بودی و دیدی چه‌ها دیدم، چه‌ها کردم***گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمی‌بُردمولی فیض زیارت را تمنّا از خدا کردم***به یادم مانده آن روزی که می‌جستم تو را اماتنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزه‌ها کردم***تو را ای آشنای دل، اگر نشناختم آن روزمرا اکنون تو نشناسی، وفا بین تا کجا کردم***تن چاک تو را چون جان گرفتم در برم، امابرای حفظ اطفالت، تو را آخر رها کردم***بسانِ شمع، آبم کرد، بانگ آب‌، آب تواگرچه تشنه بودم چشمه‌های چشم وا کردم***میان خیمه‌های سوخته همچون دلم، آن شبنماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا کردم***شکسته جای مهرت را، ز بی‌ مهری به نی دیدمشکستم فرق خویش و اقتدا بر مقتدا کردم***ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دلسخنرانی میان دشمنان، چون مرتضی کردمو باز شعر زیبایی در همین مضمون از حسن لطفی  که شاعر در این شعر، بیشتر به بار حسی و عاطفی آن لحظات توجه داشته است:باور نمی‌کنم که رسیدم کنار توباور نمی‌کنم من و خاک دیار تو***یک اربعین گذشته و من پیر تر شدمیک اربعین گذشت و شدم همجوار تو***یک اربعین اسیر بلایَم اسیر عشقیک اربعین دچار فراقم دچار تو***یک اربعین دویده‌ام و زخم دیده‌امدنبالِ ناله‌های یتیمان زار تو***یک اربعین بجای همه سنگ خورده‌امیک اربعین شده بدنم داغدار تو***یک اربعین به گریۀ من خنده کرده‌اندلبهای قاتلان تو و نیزه دار تو***مثلِ رُباب مثلِ همه تار تر شدهچشمان خستۀ منِ چشم انتظار تو***روز تولدم که زدم خنده بر لبتباور نداشتم که شوم سوگوار تو***با تیغ و تیر و دشنه تو را بوریا کنندبا سنگ و تازیانه مرا داغدارتو***یادم نمی‌رود به لبت آب آب بودیادم نمی‌رود بدن نیزه زار تو***مانده صدای حرمله در گوش من هنوزوقتی که نیزه زد به سر شیرخوار تو***حالا سرت کجاست که بالای سر روم؟گریَم برایِ زخم تن بی شمار تو***من نذر کرده‌ام که بخوانم در علقمهصد فاتحه برای یَلِ تکسوار تو***یک مُشت خاک رویِ تو و من دعا کنانشاید شوم نشان تو – سنگ مزار توشیعه بی‌تردید بی‌زینب به پایان می‌رسیدشاعران زن نیز سعی کرده اند، این لحظه را از نگاه و منظر خود روایت کنند. نگاهی که هم از عاطفه سرشار است و هم به حرف‌های اساسی و مهمی‌که در دل حادثه عاشوراس، توجه دارد. این شعر از سما روشنایی نمونه ای است قابل توجه از این شعرها:آسمان بی‌شک پر از تکبیره الاحرام اوستغم همیشه تشنۀ‌ دریای ناآرام اوست***اوج تفسیر تمام آیه‌های عاشقیدر میان خطبه‌های کربلا تا شام اوست***مثل نام مرتضی بعد از پیمبر دیده‌امهر کجا نام حسین آمد، پس از آن نام اوست***چشم‌هایش هیچ چیزی غیر زیبایی ندیدما رأیت… اولین و آخرین پیغام اوست***شیعه بی‌تردید بی‌زینب به پایان می‌رسیددر دل ایمانی اگر داریم از اسلام اوست*** از نجف تا کربلا موکب به موکب می‌رومهر کجا پا می‌گذارم سفرۀ اکرام اوست***کربلا پایان پرچم داری زینب نبودتازه‌ این آغاز ختم سورۀ انعام اوستمطهره عباسیان نیز شاعر دیگری است که در غزلی سعی کرده است این لحظات را به تصویر بکشد و در قالب واژه‌ها ماندگار کند:از کوفه تا شمشیر عزراییل‌هایشاز کربلا تا شام با تفصیل‌هایش***بعد از چهل روز از مسیر تلخ دیروزامروز آمد دیدن فامیل‌هایش***خود را به روی قبرهای خاکی انداختبانوی مکه با همان تجلیل‌هایش***حال عجیبی داشت وقتی بازمی‌گشتبغض غریبی داشت در ترتیل‌هایش***با او چهل روز و چهل شب همسفر بودکابوس‌هایی تلخ با تأویل‌هایش***این‌جا پذیرفت آن‌چه را باور نمی‌کرددل کند حوا آخر از‌هابیل‌هایش***زن مانده بود و یک بیابان بی‌پناهیزن مانده بود و داغ اسماعیل‌هایشبا زیارت‌نامه‌ای راز دلش را گفت جابریکی دیگر از مضمون‌های مرتبط با روز تاریخی اربعین سال ۶۱ هجری حضور جناب جابر از یاران پیامبر بر خاکجای امام شهیدان و زیارتنامه خوانی برای ایشان است. این مضمون هم از چشم شاعران دور نمانده است، برای مثال می‌توان به این غزل نغمه مستشارنظامی‌اشاره کرد:با زیارت زیر و رو کردی دل اندوهگین را‎خود شفاعت می‌کنی دلدادگان را، زائرین را***‎مشت خاکی از مزارت می‌کشد بر چشم جابرتا ببیند رازهای عالم عین الیقین را***می‌رود از هوش گویا ظهر عاشوراست آنجادیده شاید حال و روز خیمه‌های آتشین را***‎در هیاهوی سم اسبان و تن‌ها زخم خوردهدر عزایت دیده اشک حضرت روح‌الامین را***‎دیده سر را در میان دست‌های شمر ملعوندست بی‌انگشت را، انگشتران بی‌نگین را***‎از فرات و بی‌وفایی‌ها شکایت کرده بی‌شک‎دیده در میدان چهار آیینۀ ام‌البنین را***‎دیده شاید خطبه‌خوانِ هفت‌خوانِ کربلا را‎دیده شاید در میان کوفه زین‌العابدین را***‎دیده شاید… می‌گشاید چشم‌هایش را صحابی‎بر لبش آورد نام سید و سالار دین را***‎پاسخ جابر چرا از جانب مولا نیامد؟آن‌طرف‌تر از تنت دید آن سر بالانشین را***‎با زیارت‌نامه‌ای راز دلش را گفت جابربا غمت آمیخت ذکر زائران اربعین راحسین‌بن‌علی تنهاست ای یاران به پا خیزیداما همچنان که گفتیم، یکی از مضمون‌هایی که در سالهای اخیر در شعرهای اربعینی مورد توجه شاعران قرار گرفته است، موضوع پیاده روی اربعین است که البته به نظر می‌رسد هنوز باید منتظر سروده شدن  شعرهای بیشتر و ماندگارتری دراین زمینه در سالهای آینده باشیم. شعری از فاطمه عارف نژاد دربارۀ این راهپیمایی و فراخواندن افراد به پیوستن به کاروان اربعین:شگفتا راه عشق است این، که مرد جاده می‌خواهدحریفی پاک‌باز و امتحان پس‌داده می‌خواهد***مسافر را پیاده، داغ‌دیده، صاحب دردی،ورای درد‌های پیش پا افتاده می‌خواهد***سفر، موکب به موکب، کوله‌پشتی، چای، خرما، اشکیقین کن میزبانت اربعین را ساده می‌خواهد***دلی آرام و پر غوغا، سری شوریده و شیدادلی سرمست جان دادن، سری دلداده‌ می‌خواهد***مسلمان و مسیحی را به حُرّیت فراخواندهجدا از دین و ایمان، آدمی‌آزاده می‌خواهد..***هلا جامانده از این راه! آخر تو چه کم داری؟مگر این جاده غیر از شوق فوق‌العاده می‌خواهد؟***حسین‌بن‌علی تنهاست ای یاران به پا خیزیدکه اینک وارث او لشکری آماده می‌خواهد..و این شعر از مهدی رحیمی‌که سعی کرده است با انتخاب ردیف «پیاده» هم حس و حال پیاده روی را در شعرش تکرار کند و همدست به مضمون آفرینی‌های شاعرانه بزند:آنگونه که حاجی ست در احرام پیادهمن هم شده ام سوی تو اعزام پیاده***طوفانم و می‌آیم و در حلقه ی عشاقبر خویش سوارم ولی از نام پیاده***بر عرش سوارش بکنی روز قیامتهرکس طرفت آمده یک گام پیاده***ای خاص ترین عام،می‌آیند دوبارهخاصان طرفت در ملاء عام پیاده***ای کاش بگویند که در راه حرم مردیک شاعر ایرانی ناکام،پیاده***زینب شده از ناقه پیاده که بیایندبر تسلیتش لشکر خدام پیاده***زینب شده از ناقه پیاده که به هر حالباران شود از ابر سرانجام پیاده***امروز ز ناقه اگر افتاد به سرعتیک روز ز ناقه شده آرام پیادهزانوی قدح بوده و بازوی پیالههرجا که شرابی شده از جام پیاده***از کرب و بلا رفته پیاده طرف شامتا کرب و بلا آمده از شام پیاده***شامی‌که در آن از پس هفده سر بر نیخورشید شده بر سر هر بام پیاده***ناموس خدا زینب کبری به زمین خوردتا بین خلایق شود اسلام پیادهامسال دوریم از تو، لابد حکمتی داردالبته شاعران، از ثبت و بیان حال و حالت جا ماندگان سفر اربعین هم غافل نبوده اند، سعی کرده اند از زبان شعر به خود و کسانی که توفیق نداشته اند، تسلا بدهند و امید دیدار کربلا در سال بعد را در دل زنده نگه دارند. مثل این شعر از محمدمهدی سیار که حتی کوتاه ماندن دست از سفر کربلا را هم دارای حکمتی از سوی خدا می‌داند.امسال دوریم از تو، لابد حکمتی داردباشد، ولی عاشق دل کم‌طاقتی دارد***مشتاقی و مهجوری و دلتنگی و دوریاین قسمت ما بود،هر کس قسمتی دارد***جز آه چیزی در بساطم نیست، اما آه…گویند آهِ دلشکسته قیمتی دارد***نذر زیارت داشتم از جانب «سردار»اینک ولی او با ضریحت خلوتی دارد***این اربعین دنیا زیارتگاه یار ماستهر گوشه‌ای یک دلشکسته حاجتی دارد و در همین مضمون، شعری از سعید سلیمان‌پور که اگرچه دستش از سفر اربعین کوتاه است، سعی کرده است با سرودن شعری دست خالی به درگاه ارباب نرود:نشد که پر بزنم عشق آن حوالی راببخش بر من مسکین شکسته‌بالی را***نشد که پای پیاده به درگهت برسمو تحفه آورم این دست‌های خالی را***منی که چلّه‌نشین غم توام مولانشدکه همدل و همره شوم موالی را***نشد عراقِ غمت را بگریم از دل و جانبدل به آه کنم این شکسته‌حالی را***دوباره چشمۀ جان‌بخش اربعین جوشیدنشد که درک کنم حال آن زلالی را***بگو بگو «به کدامین دعات خواهم یافت»؟بگو کجا برم این حسرت سؤالی را؟***ببار حضرت باران به شوره‌زار دلمببر ز سینۀ من داغ خشکسالی را***چکید قطره اشکی و از غم تو سرودقبول کن ز من این شعر ارتجالی‌ رابچه‌های کارواناما شاعران تنها به حال و هوای افراد بزرگسال توجه نکرده اند بلکه سعی کرده اند در قالب شعر کودک، ذهن و دل کودکان را هم برای اربعین آماده کنند و در میان شعرهای اربعینی کودک و نوجوان، می‌شود به این شعر از منیره‌هاشمی‌اشاره کرد که می‌گوید:کاروان آفتابدر میان راه بوداین چهل شبانه روزاشک بود و آه بود***بچه‌های بی پناهخار و سنگ و رد زخمدر جواب آب آب !تشنگی و زور و اخم***اشک کاروان چکیدقطره قطره بر زمینخاطرات زنده شدباز روز اربعینانتهای پیام/

    برچسب ها:
لینک کوتاه خبر:
تبلیغات
×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پایگاه خبری پژوهش خبر در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
  • نظرات و تجربیات شما

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    نظرتان را بیان کنید